تبلیغات
¤*• دی ماهـ.ـی خـ.ـانـ.ـوم ¤*• - این روزها...

¤*• دی ماهـ.ـی خـ.ـانـ.ـوم ¤*•

مامان قشنگم منو "ماهی" صدا می کنه. آرزوم شادی همه ی آدماست...

این روزها...

سلام 
امیدوارم خوب و خوش باشین
ماهم خوبیم خداروشکر. مشغول کار و زندگی و بچه داری 
حدود یکماه خانواده مانی مهمون ما بودن  
اول مامان و خواهرش اومدن و دوسه هفته بعدش باباش اومد
دوسه روز آخرم برادرش از تهران اومد و دورهم بودیم
البته منکه مهمونداری نکردم! صبح تا عصر که سرکار بودم خودشون آشپزی میکردن به همراه پرستار پسرم و خونه رو تمیز میکردن و عصراهم میومدم خونه پسرمو نگه میداشتن من استراحت کنم!
ایام خوشی بود خلاصه. ولی دیگه بعد یکماه رفتن. درواقع اومده بودن کمک من و اینکه پسرطلا کم کم به پرستارش عادت کنه...
خداروشکر پسرطلا با پرستارش راحته بااینکه از غریبه ها غریبی میکنه ولی از پرستارش از همون اول زیاد غریبی نکرد 
سرکار هم خوبه خدا بهترین همکار دنیا و بهترین مدیر دنیارو نصیبم کرده واقعا مثل سه تا دوستیم باهم خیلی بهمون خوش میگذره خداروشکررررر
تا خانواده شوهر اینجا بودن جشن تولد یکسالگی پسرمم گرفتیم که خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت جای همگی خالی

اتفاقات جالب زیاد می افته برام چه تو خونه چه محل کارم ولی متاسفانه فرصت نمیشه بیام بنویسم
گرچه که اصلا بخاطر ثبت همین لحظات بود که برگشتم سراغ وبلاگم دوباره..
حالا انشالله سعی میکنم زود به زود سر بزنم
دوستای قدیمی بیاااااین دلم براتون تنگ شدهههه

امیدوارم همگی شاد و سلامت باشید


+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور 1396 ساعت 03:57 ب.ظ توسط دی ماهـ.ـی خـ.ـانـ.ـوم | فرمایش()